محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2190

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چون آن گروه پيش معاويه رسيدند به آنها خوش آمد گفت و در كليسايى كه نام مريم داشت منزل داد و به دستور عثمان مقررىاى را كه در عراق داشته بودند به آنها داد و پيوسته چاشت و شام را با آنها بود . يك روز معاويه با آنها گفت : « شما گروهى از عربانيد كه دندان و زبان داريد و به اسلام اعتبار يافته‌ايد و بر امتها غلبه يافته‌ايد و مقامها و ميراثهايشان را به چنگ آورده‌ايد . شنيده‌ام با قريش كينه داريد . اگر قريش نبود زبون مىشديد چنان كه از پيش بوديد ، پيشوايان شما تاكنون سپر شما بوده‌اند ، سپر خويش را آسيب مزنيد . پيشوايان شما اكنون بر نارواييهاى شما صبورى مىكنند و زحمت شما را تحمل مىكنند ، به خدا ، يا از اين رفتار باز آييد يا خدا شما را دچار كسى كند كه عذابتان دهد و قدر صبوريتان را نداند ، و نيز در زندگى و مرگ ، در بليه ها كه براى رعيت آورده‌اند شريك آنها باشيد . » يكى از جماعت گفت : « آنچه در بارهء قريش گفتى در ايام جاهليت نه اكثر عرب بوده‌ايد و نه از ديگر عربان قويتر ، كه ما را از آنها مىترسانى . آنچه در باره سپر گفتى وقتى سپر به درد بما رسد . » معاويه گفت : « اكنون شما را شناختم و دانستم كه كم خردى به اين كار وادارتان كرده ، تو سخنور قومى اما خردى در تو نمىبينم ، من از كار اسلام به بزرگى ياد مىكنم و آن را به ياد تو مىآرم و تو جاهليت را به ياد من مىآرى . من ترا پند مىدهم و تو پندارى كه سپرت مىدرد ! در بارهء سپر از دريدن سخن نميكنند ، خدا كسانى را كه شما را مهم دانسته و به خليفه تان خبر داده‌اند ، زبون كند . بدانيد ، و گمان ندارم كه توانيد دانست ، كه قريش در جاهليت و اسلام به خدا عز و جل عزت يافت ، اكثر عربان و قويترشان نبودند ولى اعتبارشان بيشتر بود و نسبشان پاكتر و مقامشان والاتر و جوانمرديشان كاملتر . در جاهليت كه مردم همديگر را مىخوردند حرمتشان از خدايى بود كه هر كه را عزيز كند ذليل نباشد و هر كه را بردارد فرويى نگيرد ، آنها را در حرم امان جاى داد ، اما مردم از اطرافشان ربوده مىشدند . عرب و عجم و سياه و